تبليغاتX
خاطرات یک مرد مرده - عقده :

_سلام استاد...

_سلام عزیزم.....                         

_استاد من همون دانشجویی هستم که ترم قبل اشتباهی منو حذف کردین...

_خب ....

_استاد می خواستم بگم که این ترم هم نمره منو ندادین.....

_خب ....

_خب به جمالت..

_آهان...ببخشید حواسم نبود....من باید چیکار کنم...

_خب نمره منو بدین....

_نمیدم...

_نمره نمیدین استاد ؟...

_معلومه که نمیدم...

_چرا ؟....

_چون دلم میخواد...

_خب استاد میخواستم شما رو امتحان کنم....من این درسو پاس کردم...واسه همینم مهم نیست چی میگی...4 ترم منتظر بودم اینو بهت بگم....تو فوق العاده آدم مزخرفی هستی...حالم ازت بهم میخوره...مرتیکه (......)...

 

 استاد لبخندی میزنه........کشوی میزشو باز میکنه.... اسلحه در میاره و یه گلوله تو پیشونیم خالی میکنه....رو سر جنازم وامیسته و میگه...

 

_منم 4 ترم منتظر بودم اینو بهم بگی تا منم بهونه لازم واسه کشتنت داشته باشم....حالم از هرچی دانشجویه بهم میخوره....

نوشته شده توسط مزداویچ در ساعت 21:12 | لینک  |