تبليغاتX
خاطرات یک مرد مرده - پرسش.....

با عصبانیت گفتم : چرا ؟؟

او فقط نگاهم کرد.....

گفتم : مگه من به تو آزار رسوندم....

او به آرامی پلک زد.....

گفتم : به خاطر خدا این کارو با من نکن....

او همچنان خاموش بود......

گفتم : لعنتی مگه من اشتباهی کردم که میخوای این کارو با من بکنی....

لبخند سردی زد.....

آب دهنم رو قورت دادم و گفتم : من اشتباهی کردم ؟.....

گرگ لبخندی زد و گفت : عزیزم بدون اجازه وارد قلمرو من شدی......

 

http://www.berkeley.edu/news/media/releases/2003/11/images/wolf_aeriel.jpg

 

 

اگه میشه یه حالی به نظر سنجی پایین صفحه بدید.......

زت زیاد......

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:41  توسط مزداویچ  |