تبليغاتX
خاطرات یک مرد مرده

کوههای سرد کردستان.....سال 1364...اوج جنگ ایران و عراق.....

تک تیرانداز کرد در کمین رزمنده های سپاه.....

هوا سرد بود ....اینقدر سرد که استخوانهاش توی این سرما داشت خورد میشد.....داشت با خودش فکر میکرد....تا الان چندتا ایرانی کشته...چیزی در حدود بیستا....خوب بهتر از رفیقش محمد بود...محمد تا الان 11 تا از این سربازا رو کشته بود....با خودش میگفت اگه اینا رو بکشه موجب میشه کشور کردستان شکل بگیره و استقلالشونو بدست بیارن...هرچند ته دلش میگفت این استقلال امکان نداره چون 4 روز دیگه که جنگ تموم شد دیگه همه چی تمومه ....عراق از حمایتشون دست میکشه و کل سپاه میریزه کردستان و تمامشونو نفله میکنه.....نمیدونه چیکار کنه...از یه طرف سرما و از طرف دیگه نا امیدی احاطش کرده.......چه سوزی میاد...دست میکنه تو جیبش و یه گل قرمز که امروز از دامنه کوه چیده رو در میاره...خیلی قشنگه...سرخ و زیبا....با خودش میگه تعجبه این گل تو این سرما در اومده....برف دوباره شروع به ریختن میکنه....یه چیزایی شنیده بود...شنیده بود که یه نفر از تهران اومده برای شکار تک تیراندازای کرد...با خودش خندید...اون از 11 سالگی تیر اندازی میکرده....تازه اون بچه همینجاست و اینجا رو مثل کف دستش میشناسه.....اون بچه سوسول میخواد چه جوری شکارش کنه.....منتظره....دوساعتی هست که تو این سرماها نشسته....الانا باید کامیون حامل سربازا برسه.....از دور یه کامیون ارتشی میبینه....خوشحال میشه...خودشه جمع و جور میکنه تا شلیک کنه....از تو دوربین تفنگ نگاه میکنه...راننده کامیون رو هدف میگیره...میخواد شلیک کنه...ولی...با خودش میگه یه جای کار اشکال داره....معمولآ کامیونهای ارتشی با راننده و یه کمک راننده مسلح جابجا میشن نه با یه راننده دست خالی......ولی باخودش میگه شکش بی مورده....شاید این دفعه گفتن راه نزدیکه و یه راننده بسته....اصلآ چیکار به کمک راننده داره....میخواد شلیک کنه...نفسشو حبس میکنه...در جا خشکش میزنه...تیغه سرد یه چاقو رو زیر گلوش حس میکنه....یک نفر به آرامی از پشت سرش میگه...جم نخور وگرنه گلوتو میبرم....دستاشو آروم بالا میاره.....سردی دست بند رو تو دستش حس میکنه...باورش نمیشه زنده دستگیر شده....برمیگرده و با ترس به چهره دستگیر کنندش نگاه میکنه...جوانی حدودآ 18 ساله که هنوز ریشش هم در نیومده...پسرک به او میگه ....فکر نمیکردی دستگیر بشی نه...فکر میکردی چون بچه اینجایی نمیتونی اسیر بشی.....من واسه همین شماها از تهران اومدم.....دفعه بعد یادت باشه یه گل قرمز توی این دامنه تمامآ سفید پوش کوه دستت نگیری....آخه راحت پیدا میشی....مرد آروم گل را در دستش له میکنه....رو دست خورد...باورش نمیشه...نمیخواد باورش بشه....

ما را می بردند به جنگ کسانی که نه می شناختیمشان و نه از آنها کینه ای به دل داشتیم و برای کسانی می جنگیدیم که هم خوب همدیگر را می شناختند و هم کینه های دیرینه ای با هم داشتند...

 ـ دکتر شریعتی ـ

 

http://mosinnagant.net/images/sniper-sniper-sniper.jpg

 

توجه : لازم به ذکر که من ابدآ و به هیچ وجه قصد توهین به برادرهای کرد را ندارم....این مطلب صرفآ یه داستان هست....نه نظرات من نسبت به برادران کرد....

نوشته شده توسط مزداویچ در ساعت 14:40 | لینک  | 

کنکور ازدواج :

با جواب به این سولات شما میوانید به سطح شعور و فرهنگ خود در مورد ازدواج که همانا یکی از مسایل بسیار مهم زندگی هر انسان فلک زده ای میباشد پی ببرید :

 

1_ سن مناسب برای ازدواج :

 

1)16                2)23

3)33                 4)66

5) هر وقت کیس مناسبمان را یافتیم

 

2_تحصیلات مناسب برای ازدواج :

 

1) بی سوات !               2)سیکل

3)لیسانس و فوق لیسانس     4) دکترا

5) اگه توانستیم ادامه تحصیل میدهیم و اگه هم توانستیم یه مدرک دکترا از دانشگاه آکسفورد میخریم ( مگه ما چیمان از وزیر کشور ، دکتر کردان کمتره )

 

3_وضیعت مالی همسر یا شوهر :

 

1) پولدار                     2) پولدارتر

3) خیلی پولدار            4) حیلی پولدارتر

5) تنها عشق مهمه نه چیزه دیگه

 

4_مادر زن یا مادر شوهر از نگاه شما :

 

1) یه کپه پول متحرک که باید تلکش کرد                2) عزیز دلم

3)مردشور قیافه ایکبیرشو ببرن                             4)میکشمش بی پدر رو

5)سعی میکنیم دوسش داشته باشیم

 

5_پدر زن یا پدر شوهر از نگاه شما :

 

1) خدا مرگش بده با این دختر یا پسر تربیت کردنش             

2) خدا مرگش بده با این زن تربیت کردنش

3) مورد 1 و 2

4) خدا مرگش بده

5) آدم خوبیه ولی یه کم پپه هستش

 

6_وضعیت قیافه :

 

1) براد پیت یا آنجلینا جولی

2) جورج کلونی یا پاریس هیلتون

3) کچل باشه ولی سوناتا یا پرادو داشته باشه

4)خیلی خوشتیپ باشه

5) مثل خودمان باشه

 

7_چقدر دوسمان داشته باشه :

 

1)اموالشو به نامم بکنه بقیش مهم نیس

2)مورد 1

3)مورد1

4)مورد 1

5)خیلی...لاو بترکونیم باهم

 

 

نوشته شده توسط مزداویچ در ساعت 22:58 | لینک  | 

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.....

نیمه شعبان دیگری شد و نیامد.....شاید ما مردمان آنقدر بد شدیم که او هم خجالت میکشد بگوید من امام این تاریک مردمانم.....

خود را به اندکی میفروشیم...

با دیده ای عاشق و با صحبتی متنفر...

دیده ها جای عقل و عقل جای پوچی را گرفت....

احساسات ما همان بنز  گرانقیمت است....

عشق ما همان آدمک بی سروپاست....

دیدگانمان آلوده است.....

ادب ما لباسمان ...

شخصیتمان....آه....نداریم دیگر....دیر آمدید تمام شد.....

منتظرت میمانیم ...هر چند میدانیم از ما دلگیری...

 

http://www.mypardis.com/Storage/36181.12920.jpg

نوشته شده توسط مزداویچ در ساعت 23:37 | لینک  | 

این ماه ، ماهی پر بار واسم بود چون ظرف 2 هفته 3 تا از دوستای وبلاگیمو رویت کردم...دوتاشون به دعوت من ( دکتر حسین و دیگری که سری میباشد) و آخری ( سفیر عزیز ) در یک مجلس عروسی و به طور کاملآ اتفاقی....واسه همینم  اندکی تو شوک قرار دارم....

ولی موضوعی که شدیدآ اعصابمو بهم ریخت مسئله ای بود که خبر گذاری تابناک گفته بود.....

سایت تابناک از زبان محمدی ( سخنگوی قوه قضاییه ) گفته بود آقای مددی _ معاون آموزشی دانشگاه زنجان _ که در حین اغفال دختر دستگیر شده بود قبل از انجام هر کاری صیغه عقد را خوانده بود در نتیجه از نظر جرم رابطه نامشروع مبرا است.....در همین حین چند دانشجو خاطی دانشگاه زنجان که با بزرگ کردن این مسئله ناامنی ایجاد کرده بودند دستگیر شده اند.....

من هم تصمیم گرفتم در راستای این موضوع که بزرگترین ماله کشی در تاریخ دانشگاهها به حساب می آید یه کاریکاتور از مانا نیستانی واستون بزارم...ُاین کاریکاتور گویاتره.....

 

 

http://www.zigzagmag.org/GetPicture.aspx?Guid=2a7521bc-2764-4a27-840b-b81d137ab15a

نوشته شده توسط مزداویچ در ساعت 13:43 | لینک  |