|
|
|
|
|
یک سامورایی هیچ گاه سر خم نمیکند ، مگر اینکه مرده باشد..... یک دانشجو هیچ گاه در مقابل استاد سر خم نمیکند ، مگر اینکه اون درس رو افتاده باشد....... خب دوستان پیشاپیش شروع ترم جدید رو به تمامی دوستان خوش شانس که موفق به پاس کردن دروس خود در ترم قبل شده اند تبریک میگم..... (پاس کردن بیش از 4 واحد در هر ترم تبریک دارد و به منزله پاس کردن کل ترم میباشد).... الان وقت گرفتن نمره از استادهای گرامی است تا بتوان با خیال راحت انتخاب واحد کرد..... من وظیفه خودم دونستم تا راه کارهای جدیدی برای گرفتن نمره از استادهای گرامی به شما دانشجویان عزیز معرفی کنم.... 1)خود عزیزی : که شامل زحمات شما در طول ترم میباشد . طریقه انجام آن به این صورت میباشد که شما باید در طول ترم مرتب به استاد حال بدهید ( فکر ناجور نکنید ) ینی تمرینهای استاد را حل کنید . تخته پاک کن را مرتب بشویید . مرتب از استاد تعریف کنید . آنگاه اگر درس مربوطه را پاس نکردید به مراجعه به استاد و یه حال اساسی به او درس مربوطه را پاس خواهید کرد (حالا میتوانید فکر ناجور بکنید )... 2)پارتی بازی : شما یتوانید به وسیله یک از آشنایانتون از استاد نمره بگیرید. این روشهای همیشگی میباشد ولی همیشه جواب نمیدهد . شما برای نمره گرفتن باید از روشهای مزداویچی که بسیار پر کاربرد و موثر میباشد استفاده کنید..... 1) ترور : با ترور استاد مربوطه شما میتوانید یک جواب محکم و دندان شکن به تمامی استادهایی که قرار نیست به دانشجویان نمره ندهند ، بدهید . برای ترور استاد بهتر است از مقدار بسیار زیادی مواد منفجره استفاده کنید چون هم رعب و وحشت بسیاری ایجاد میکند و هم یه آتیش بازی کوچولو نزدیک جشن ولنتاین راه انداختین... میتونین هنگامی که استاد در حال سوختن است دور او بچرخید و برقصید و شادی کنید (البته با دوستان هم جنستان چون امکان داره سروکارتون با انتظامات بیفته ) 2) آدم ربایی : شما با ربودن استاد یا خانوادش در ازای آزادی اونها نمره بخواهید... 3) سوزاندن بایگانی دانشگاه : با این کار میتوانید دوباره امتحانات را برگذار کنید.این روش یه خوبی دیگه هم داره و اون اینه که شما احتمالآ ترم 6 یا 7 یا 15 میباشید و تا الان تنها 20 واحد پاس کردید پس میتوانید ادعا کنید تا الان 160 واحد پاس کرده اید.... 4) چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه خودتون یه کاری بکنید.اصلآ بشینین از اول ترم درس بخونین نه اینکه پایان ترم دنبال راه کارهای احمقانه باشید... مشروطی خسته نباشی خدا عزتت بده..... پاسخی به این همه رنج و مشقت بده......
این تصویر مربوط به عملیات غرور آفرین یکی از دانشجویان با غیرت این مرزوبوم میباشد.... البته مثل اینکه دانشجوی گرامی در مقدار مواد منفجره کمی تا حدی زیاده روی کرده است..... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:14 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
با عصبانیت به ساعتش نگاه میکنه....باز دوباره زنش دیر کرده....حوصله نداره...خسته شده از این زندگی مزخرف و نکبت....زندگیش دیگه هیجان نداره...فکر میکنه به انتهای خط رسیده....نمیدونه چیکار کنه....با خودش میگه باید بره دنبال یه شغل دیگه....کارش واقعآ خسته کنندست....با حسرت به بچه ای که سر چهار راه گل میفروشه نگاه میکنه.....دلش واسه دوران کودکیش تنگ شده.... از دور زنشو میبینه که داره به سمتش میاد....در ماشین باز میکنه تا زنش سوار بشه.....با خودش میگه بهتره با زنم برم مسافرت تا خستگی کار رو از تنش در بیاره.... زن : سلام ... مرد : سلام عزیزم....کارتو انجام دادی... زن : آره.... مرد: خوب خوبه...امیدوارم دوباره مثل اوندفعه چیزی یادت نرفته باشه..... زن : نه بابا...اون دفعه اتفاقی بود.... مرد : میخوام یه پیشنهاد بهت بدم.... زن : چیه.... مرد : میدونی که کارمون یکنواخت شده و خسته کننده... زن : آره...منم حوصلم سر رفته....خستم.. واقعآ خسته....از بس که زندگیم بی هیجان شده.... مرد : من یه پیشنهاد دارم....نظرت چیه بریم مسافرت.... زن: خیلی پیشنهاد خوبیه....حالا کجا بریم.... مرد : فرانسه خوبه..... زن : عالیه....تازه میتونیم اونجا هم این کارمونو ادامه بدیم...یه ذره تنوع خوبه.... مرد : باشه....خوب حاضری الان بریم.... زن : بعله..... مرد : ایول...خب همه چی همراهته...چیزی رو فراموش نکردی.... زن : وا....این چه حرفیه ....معلومه که نه..... مرد : پس بزن بریم.... زن :بریم......واستا یه لحظه...یادم رفت یه کاری بکنم.... مرد : چه کاری رو ؟ زن : یادم رفت فیوز بمب رو فعال کنم.... مرد : اه....تو شورشو در آوردی....همش یادت میره این فیوز لعنتی رو فعال کنی...باز میخوای مثل جریان مترو لندن پیش بیاد که بمب عمل نکرد...بدو برو فعالش کن من منتظرتم..... زن : واستا الان میام..... مرد :باشه فقط زیاد لفتش نده...... لعنت به این زندگی بی هیجان..... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:44 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر دوستان عزیزتر از جانم ....(دروغ گفتم )..... تا چند روز دیگه تولد یک سالگی این وبلاگ زپرتیه... واسه همینم تصمیم گرفتم یه وبلاگ دیگه افتتاح کنم که تو اون وبلاگ زپرتی دیگه هر چی دلم خواست توش بنویسم.... واسه همینم آخرین آپم مربوط به اون وبلاگ زپرتی دیگست..... اینم آدرس این وبلاگ سراسر باکلاس (زپرتی نشان ).... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:25 توسط مزداویچ
|
|
||