|
|
|
|
|
باتو هستم اشک پنهانم... آری باتو هستم دیده رنجیده من ای سراسر همه درد.... ای سراسر همه رنج.... ای سراسر همه غم.... ای آتش درون برخیز و بسوزتن جهان را به شراره ای...... ای غم برخیز و آغوشم گیر...... من تنهایم برخیزو ببوس مرا.... دوستت دارم غم.... ای تنها یاور با وفایم......
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
یلدا بر شما صبح دلان مبارک........... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:39 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر عجیبه تا وقتی مریض نشی کسی واست دسته گل نمیاره......
چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه.....
چقدر عجیبه که بی بهانه کسی واست هدیه نمیخره.....
چقدر عجیبه تا وقتی فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمیگرده....
چقدر عجیبه تا وقتی بچه نباشی کسی واست قصه نمیگه.....
چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی کسی به قصه ات گوش نمیده....
چقدر عجیبه که تا وقتی قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد......
چقدر عجیبه که تا وقتی نمیری کسی تو رو نمیبخشه.......
چقدر عجیبه ما این جوری هستیم....... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:30 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
داستانی به سبک طبیعی: یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه اونوقت اونا با هم ازدواج میکنن و تا آخر عمر خوشبخت زندگی میکنن............. داستانی به سبک آمریکایی: یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه اونوقت اونا با هم ازدواج میکنن ولی آقا به خانوم خیانت میکنه و با یه خانوم دیگه میریزه رو هم بعد خانوم اولی از آقا طلاق میگیره (بر عکس آن هم صحت دارد)............ داستانی به سبک هندی: یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه اونوقت اونا با هم ازدواج میکنن ولئ آقا برای رسیدن به خانوم یه لشکر 50000000 رو از سر راه بر میداره و در این میون زن داداش نقش فعالی در رسیدن این دو به هم داره همچنین اعضاء فاسد دولتی توسط این آقا ( با کتک )رسوا میشن و اون دو تا بقیه عمرشون رو با خوندن شعر عاشقانه واسه هم در بین درختها و بوته ها میگذرونن...... داستانی به سبک سویسی: یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه اونوقت اونا با هم ازدواج نمیکنن چون هردو شون همجنس بازن....... داستانی به سبک افغانی : یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه بعد اون آقا اون خانومو میدزده و خانواده دختره رو هم میکشه و میسوزونه و بعد 2 روز حوصلش از طرف سر میره و به بهونه خوب چادر نپوشیدن دختره رو با گلوله آبکش میکنه....... داستانی به سبک فرانسوی :یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه اونوقت اونا با هم ازدواج نمیکنن چون هردو شون دارای بیش از 25 دوست دختر و دوست پسرن هستن...... داستانی به سبک ایتالیایی:یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه اونوقت اونا با هم ازدواج میکنن ولی جفتشون در یک بمب گذاری که توسط مافیا منفجر شده بود کشته میشن چون رییس مافیا از زن یارو خوشش اومده بود ولی یارو زنشو به رییس مافیا نداده بود...... داستانی به سبک عربی: یه روز یه آقایی از یه خانوم خوشش میاد اونوقت اون خانومو از خانوادش میخره بعد اون خانومو تو کلکسیون خصوصیش که شامل 12354 خانوم از سراسر جهانه قرار میده... داستانی به سبک ایرانی: یه روز یه آقایی عاشق یه خانمی میشه اونوقت اونا با هم ازدواج میکنن ولی اونا از روز دوم از ریخت هم حالشون به هم میخوره ولی اونا (مخصوصا آقا)از مهریه و ارثیه و رسوایی و....... وحشت دارن در نتیجه تا آخر عمر این زندگی نکبت رو تحمل میکنن. البته خانواده دو طرف در جهنم کردن زندگی این دو سهم بسزایی دارند........... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:25 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
دست آویز بیگانه..... آشوبگر....... ناآگاه فریب خورده...... ای مخل امنیت اجتماع...... شرور...... جاسوس اجنبی..... اوباش...... سیگاری...... بدرد نخور..... منحرف...... ذلیل مرده.... بی غیرت..... کچل..... انگل جامعه...... دشمن شماره یک ، انسان..... (......) و (......).... ای دانشجو...... . . . روزت مبارک...... . . . البته با چند روز تاخیر...... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:39 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
مکان اول _ داخل بانک _ دزد بانک....... اعصابش خرده .... دستاش عرق کرده....اسلحه تو دستش داره لیز میخوره... از ترس تشنج گرفته.......با خودش میگه اصلآ ارزش نداشت به خاطر چندرغاز بانک بزنه...تازه از همه بدتر بزنه نگهبان بانکو بکشه...... البته تقصیر خوده احمقش بود.... خودش پرید جلو گلوله.....حالا هم که تو بانک گیر کرده و پلیس محاصرش کرده... با خودش میگه ای کاش الان با رفیقام بودیم و داشتیم خوش میگذروندیم.... پلیسای لعنتی.....احتمالآ واسه کشتن من دارن شرط بندی میکنن...... ولی من 12 تا گروگان دارم....شاید بشه اونا رو در ازای یه هواپیمای پر بنزین و یه میلیون پول ، تاق زد......شایدم نشه....اصلآ چطوره بپرم بیرون و همشونو به رگبار ببندم....... خسته به انعکاس تصویرش در شیشه پنجره بانک خیره شد...... پنجره ای که مشرف به یه ساختمون آجری زشت بود..... ناگهان چیز عجیبی توجهش رو جلب کرد....تو انعکاس تصویرش یه نقطه قرمز رو پیشونیش قرار داشت...اول تعجب کرد....یکدفعه با وحشت متوجه شد.... خواست بپره اونور..... ولی دیگه دیر شده بود.... بنگ...... تک تیرانداز پلیس کار خودشو کرده بود..... ________________________________________________
مکان دوم _ پشت بام ساختمان آجری _ تک تیرانداز پلیس.....
اعصابش خرده...دستاش عرق کرده .... اسلحه تو دستش داره لیز میخوره... از عصبانیت تشنج گرفته....... با خودش میگه اصلآ ارزش نداشت به خاطر چندرغاز وارد نیروی پلیس بشم تازه اونم تو قسمت تک تیرندازی پلیس ... تازه از همه بدتر ظرف 3 سال 22 نفرو بکشه.... هرچند تقصیر خودشونه ..میخواستن کاره خلاف نکنن...... با خودش میگه کاش الان با رفیقام بودیم و داشتیم خوش میگذروندیم.... دزد لعنتی.....حتمآ داره با خودش فکر میکنه چه جوری میتونه فرار کنه.... یه دفعه طرفو پشت پنجره میبینه که زل زده به اون.....با خودش میگه الان وقتشه...یا الان یا هیچ وقت.... پیشونیشو هدف میگیره......دستش میره رو ماشه.... بنگ..... اینم از کار امروز.......... ______________________
پی نوشت : هردو به یه چیز فکر میکنن.....آسایش.....
نتیجه گیری اخلاقی : نه حسن دزدی بانک خطرناکه حسن..... نتیجه گیری غیر اخلاقی : برو بانکو بزن شاید یه هواپیما با یه میلیون پول بهت دادن... نتیجه گیری مزداویچی : قالپاق دزدی ، ضبط ماشین دزدی ، آفتابه دزدی ، کم
خطرترین راه دزدی...... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 14:16 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
داشتم وبلاگ گردی میکردم که چشمم خورد به یه وبلاگ عجیب !!!!! که ای کاش کور میشدم و نمیدیدم..... وبلاگی که یه زن نوشته بود که فکر میکنم خالی میبست که زنه...... وبلاگی بود که موضوع اون شرح لذتهای غیر اخلاقی اون زن با کسان دیگر بود...... کثیف ترین وبلاگی بود که تو عمرم دیده بودم.... داشت حالم به هم میخورد....... از هیچ حرفی فرو گذار نبود....... اگه توانایی هک داشتن وبلاگشو میترکوندم.... الان با خودم فکر میکردم چقدر جامعه ما به ابتذال کشیده شده که شخصی اجازه میده همچین حرفایی تو وبلاگش بنویسه...... چرا ما این جوری شدیم ؟؟؟؟ چرا حجب و حیا شرقی خودمونو فراموش کردیم و فقط حرفها و اخلاقیات کثیف غرب رو یاد گرفتیم..... فقط علتش فقر مالی هست.... نه... فکر کنم فقر فرهنگی باشه.... من جا نماز آب نمیکشم..... ادعا مسلمونی هم ندارم.... ولی بهتره یه خورده به اخلاقیات انسانی هم فکر کنیم...... پی نوشت :لعنت خدا بر دل سیاه شیطون...... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 21:10 توسط مزداویچ
|
|
||
|
|
|
|
|
تمامی فشنگهای اسلحتو بجز یکی در میاری...... آروم لوله اسلحه رو میزاری روی شقیقت...... لوله اسلحه ، سرمای دلپذیر ولی رعب آوری داره...... چشماتو میبندی...... یه نفس عمیق میکشی.... به این دنیای کثیف و نامرد فکر میکنی...... میفهمی تو این دنیا کسی به فکر کس دیگه نیست........ کسی برات ارزش قایل نیست..... میدونی بعد از رفتنت کسی دلش برات تنگ نمیشه.... به زندگی یه لبخند تلخ میزنی...... ماشه رو به آرومی میکشی..... کلیک....... شلیک نمیکنه....... دوباره این کارو انجام میدی..... اگه تا 4 بار زنده موندی برو یه روش دیگه واسه مردنت پیدا کن یا بیخیال این جریان شو........ چون مثل اینکه خدا خیلی دوست داره....... . . . پی نوشت : البته امکان داره مثل من این قدر بد شانس باشی که با گلوله اول بمیری... شاید بد شانس بودم و یا اینکه.... . . . پی پی نوشت:مردشور این روشهامو ببرن که هر کدوم مزخرف تر از دیگریه....... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 17:29 توسط مزداویچ
|
|
||