|
|
|
|
|
داستانِ جزیرۀ گنج و 13 دزد دریایی : در جزیره ای روی مدار راس الجدی واقع در اقیانوس هند، گنجینه ای مخفی وجود داشت که ارزشش رو برابر با 7000 کشتیِ مسافریِ اعیانی تخمین میزدن. معبدی بنا شده از خشت های طلا و نقره، مملو از درشت ترین الماس های هندی، یاقوت های مصری و زمرد های ایرانی. اما از بختِ بد، جزیره نفرین شده بود و حضورِ هیچ دریانوردی رو در خود نمی پذیرفت. کشتی های بسیاری در مسیر رسیدن به گنجینه دچار توفان و شیاطینِ دریاها شده بودن و مردان بسیاری هرگز از این سفرِ خطرناکِ دریایی به شهرهای خودشون برنگشتن. بنابراین 13 نفر از خبیث ترین و کهنه کار ترین دزدان دریایی از سراسر دنیا دور هم جمع شدن تا مهمترین واقعۀ تاریخِ دریانوردی رو رقم بزنن. و از اونجایی که این 13 نفر، همگی به یک اندازه خبیث بودن و همگی یک چشمشون رو با تکه چرمی بسته بودن و پای چپِ همشون چوبی بود و دست راست هر 13 تا از مُچ به بالا یه قلابِ فلزی، تصمیم گرفتن به روشِ "نهنگِ سفید"، یک نفر رو از بین خودشون بعنوان ناخدا انتخاب کنن. اما اینکه روشِ "نهنگ سفید" دقیقا شامل چه مراحلی میشه رو ترجیح میدم براتون تعریف نکنم، چون نمی خوام بیشتر از این باعث ایجاد تشنج در خانواده هاتون باشین. همینطور "لوتار لاروشل"، سریع ترین و با شکوه ترین کشتیِ قرن برای این اکتشافِ بزرگ انتخاب شد ؛ یک کشتی بادبانی که "شان رودریگز" (کاشفِ گمنامِ 2 قاره از 5 قارۀ دنیا) سوار بر اون، فاصلۀ بین "بندرِ هلسبنکی" در شمال شرقی "دریای بالتیک" تا "سانتاندر" در جنوبِ "خلیج بیسکای" رو در کمتر از 21 روز طی کرده بود. ده ها پیشگو و ستاره شناسِ زبده دور هم جمع شدن و با توجه به نداهای غیبی و سیرِ ستاره ها، زمانِ حرکتِ "لوتار لاروشل" رو چهاردهمین روز از دومین ماهِ تابستان تعیین کردن ؛ و به همه اطمینان دادن که از این روز به مدتِ 3 ماه، روحِ اقیانوس هند در آرامش به سر میبره و این بهترین فرصت برای رسیدن به جزیرۀ طلسم شدس. خب اگه من بخوام براتون تک تکِ اتفاقاتی که در این سفرِ پرماجرا برای "لوتار لاروشل" و ملوانانِ خبیث اون افتاد رو شرح بدم، قطعا یا پنجرۀ وبلاگِ منو می بندین و به سراغ کار مفیدتری میرین، و یا همشو میخونین و وقت پرارزشتون کلی هدر میره. بنابراین همینقدر بهتون بگم که در عرضِ یک ماه و نیم به هر فلاکتی که بود، کشتی به جزیره و ملوانان به گنج رسیدن. اما همونطور که می دونین مشکلاتِ یک سفر دریاییه اینچنینی، تازه بعد از پیدا کردنِ گنج شروع میشه. بنابراین ناخدای خبیث که بعد از اجرای مراسم "نهنگ سفید"، هر دو چشمش رو با چرم بسته بود و هر دو دستش قلاب فلزی شده بود و هر دوتا پاش هم چوبی (و به همین علت روی ویلچیر آلومینیومی می نشست)، از 12 ملوانِ خبیثش خواست که به شرافتِ دریانوردیشون قسم بخورن تا بدون خیانت به هم، گنج رو به شهر برسونن و در اونجا اون رو بین خودشون تقسیم کنن. ملوان های خبیث به هم نگاه کردن و بعد هم به ناخدای خبیث نگاه کردن (هر چند ناخودا نمیتونست ببینه که اونا بهش نگاه می کنن) و بعد "دومینیکِ باله کوسه ای" که بخاطر فرم بینیش به این اسم معروف شده بود با صدای بلند فریاد زد :« اما ناخدا، ما خبیث ترین دزدهای دریایی هستیم، شرافتی نداریم که بخوایم به گونۀ دریانوردیش قسم بخوریم.» و بقیه هم حرفِ "باله کوسه ای" رو با غرش های ممتد تایید کردن. ناخدای خبیث کمی فکر کرد و گفت : «خب پس بهتره به خدا قسم بخوریم.» اما اون دوازده خبیثِ شرور از هر کافری کافرتر بودن، پس کسی جوابی نداد. بعد از چند دقیقه سکوت، ناخدا که انگار قانون جاذبه رو کشف کرده بود یهو فریاد زد : «بیاین به جانِ مادرهامون قسم بخوریم.» ولی یازده نفر از ملوان ها اصلا نمی دونستن که فرزندِ کدوم مادر هستن! "ریمون کلارکِ جوگندمی" (تنها مادر دارِ اون جمع) هم برای بقیۀ دزدهای دریایی توضیح داد که دو هفته قبل از سفر، مادرش رو بخاطر رابطه با کشیش محله، خوراکِ گربه ماهی های قبرسی کرده و از این بابت هرگز متاسف نیست. ناخدا ناامیدانه پرسید : «با این حساب قطعا روی نجابت شما احمق ها هم نمیشه حساب کرد.» و ملوانی که روی سینۀ پشمالوش تصویرِ یک جمجمه رو خالکوبی کرده بود با صدای نخراشیده ای جواب داد : «خیر آقا، تصور نمی کنم چیزی وجود داشته باشه که ما 13 نفر رو مقید کنه.» پس ناخدای خبیث کورمال کورمال، دستِ قلابیش (یا قلابیش) رو به سمتِ شمشیرش برد و با پوزخند گفت : «یکبار از یک چینی شنیدم که میگفت که یک ضرب المثل اسکاندیناوی میگه "یانگ چوآن" و من چون زبون چینی نمی دونستم هیچوقت معنیشو نفهمیدم.» در جزیره ای روی مدار راس الجدی واقع در اقیانوس هند، گنجینه ای مخفی وجود داره که ارزشش رو برابر با 7000 کشتیِ مسافریِ اعیانی تخمین می زنن. معبدی بنا شده از خشت های طلا و نقره، مملو از درشت ترین الماس های هندی، یاقوت های مصری و زمرد های ایرانی . نتیجه گیری اخلاقی:شرافت چیز خوبیه!!!!!!!!! نتیجه گیری غیر اخلاقی:مهم منم نه کس دیگه . نتیجه گیری ادبی:برو قوی شو اگه راحت جهان طلبی........... . نتیجه گیری مزداویچی:بووووووووق!!!!!!!!!!! برداشت آزاد از وبلاگ amin moj |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:24 توسط مزداویچ
|
|
||