سلام مزدا ....
سلام مجید جان...
مزدا یه لطفی میکنی...
آره چیکار کنم....
یه لطفی کن به جای من برو کلاس زبان و بجام حاضری بزن....
Ok تو برو اون با من...راستی کدوم کلاس برگذار میشه....
کلاس 203 ....
برو خیالت راحت...همه چی رواله.....
یک ساعت بعد...پشت در کلاس 203.....
در میزنم و یه روحانی با ریش سفید و قد حدودآ 2 متر در رو باز میکنه....از تعجب زبونم بند میاد....با ترس و لرز ازش میپرسم ببخشید اینجا کلاس چیه ؟
اون آروم میخنده و میگه معارف اسلامی....
منم یه نفس راحت میکشم و جیم میزنم....
2 دقیقه بعد دوباره در میزنم و دوباره حاج آقا در رو باز میکنه...من با ترس و لرز میگم....
ببخشید رو بورد امور کلاسها زده که اینجا کلاس زبان انگلیسی مخصوص دانشجویان عمران برگزار میشه...حاج آقا میگه عیبی نداره بیا تو ....
با خودم میگم عجب غلطی کردم با این یارو استاده کل کل کردم...الانه که دیگه....
یهو میبینم حاج آقا با با لهجه غلیظ امریکن به انگلیسی میگه : دوستان دانشجوی تازه وارد داریم و من در میان 59 دانشجو از خجالت بنفش میشم و در دل حرفای خیلی باحالی نثار ارواح مجید میکنم....تقصیر من چیه..من از کجا بدونم یه حاج آقا نصف عمر 70 سالشو تو کانادا زندگی میکرده و فوق لیسانس زبان انگلیسی از دانشگاه کانادا داره.....من که کف دستمو بو نکرده بودم.....اصلآ به من چه که دیگه مجید نمیتونه دیگه اون کلاس رو بره...آخه میگه من تابلو بازی در آوردم و دیگه نمیتونه بجای خودش بره....
وقتی انسان قوه خلاقیتشو از دست بده دیگه همه چی تمومه و باید سرشو بزاره زمین و......
اونوقت آدم باید یه فکری بکنه تا این چشمه جوشان که خشک شده رو دوباره رو به راه کنه.....
ولی من نمیدونم باید چیکار کنم تا این چشمه لعنتی دوباره راه بیفته.....باید یه مدت روی این قضیه فکر کنم.....
واسه همین به مدت 2 هفته این وبلاگ تعطیله.....
درود بر تمامی کسانی که در سال 86 زحمات زیادی برای نابودی این دنیا کشیدند و من از همین جا به عنوان کوچکترین عضو از خانواده بزرگ تروریستها دست این دوستان را میبوسم و میفشارم.....
به امید یه دنیایی سراسر از گلوله......
به امید یه سالی سرشار از انفجار......

_ببخشید فرمانده من یه سوال داشتم : شما چه جوری موفق شدین این کشور رو فتح کنین....
_ام م م ......حمییییید......
_اسمش تانکهای تصرفه...کارشون خیلی درسته.....
تانکهای _تصرف _ راهی برای پیروزی شما....
ـ ببخشید شما از چه سیستمی برای انفجار بمب هایتان استفاده میکنید....
من معمولآ از فیوزهای _ بمب سل _ استفاده میکنم....
یه بمب بخرید دو جا را منفجر کنید.....
ـ موشکهای بالستیک _خشی کشی _، قوی ، قدرتمند و با قدرت تخریب بالا...
وسیله ای ارزشمند برای سرگرم شدن کودک دلبند شما.......
ـ به یک خلبان انتحاری کار سریعآ نیازمندیم....حداقل تحصیلات لیسانس...
( شرکت بن لادن و شرکا )....
ـ بمب از شما انفجار از ما....
شرکت نظافتی القاعده در خدمت همه.....
ـ بمب ، بمب ، بمب ؛ بمب از همه رنگ ، اونجا را با چی میترکونی با بمب گلرنگ......
ـ لباسهای ضد گلوله گراد...
راهی برای حفاظت از جان شما......
ـ جنگنده ملی ، افتخار ملی......شما با خرید یک جنگنده ملی ما را در نابودی جهان یاری فرمایید....
جنگنده کمند ، جنگنده پیروزی........
ـ طرح بهاره بمب سل تقدیم شما میگردد....
با اولین انفجار در هر نقطه دنیا میتوانید در قرعه کشی 15000 کمربند مواد منفجره مخصوص عملیات انتحاری شرکت نمایید....
یه بمب بخرید دو جا را منفجره کنید....
ـ مسلسلهای تاژ را از ما بخرید به خطا نمیرود ، هدف را تکه تکه میکند گیر نمیکند و با تضمین 100%.....
اینک محصول جدید تاژ....
_آر پی جی خانوادئ تاژ...راهی مطمئن در ترکوندن هر چیزی.....
ـ با سرمایه گذاری در بانک بمباران میتوانید در قرعه کشی این بانک شرکت کنید....
کشتن هر نفر در روز ، یک امتیاز....
جوایز ارزنده این بانک شامل 111 دستگاه تانک تصرف ، 111 دستگاه موشک بالستیک خشی کشی ، 95 کمربند انفجاری بمب سل ، 3 روز دیدار با بن لادن ، کمک هزینه دیدار از زمینهای مین گذاری شده ، کمک هزینه زندگی در کلاهک موشک اتمی به مدت 10 روز......

با عصبانیت گفتم : چرا ؟؟
او فقط نگاهم کرد.....
گفتم : مگه من به تو آزار رسوندم....
او به آرامی پلک زد.....
گفتم : به خاطر خدا این کارو با من نکن....
او همچنان خاموش بود......
گفتم : لعنتی مگه من اشتباهی کردم که میخوای این کارو با من بکنی....
لبخند سردی زد.....
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم : من اشتباهی کردم ؟.....
گرگ لبخندی زد و گفت : عزیزم بدون اجازه وارد قلمرو من شدی......

اگه میشه یه حالی به نظر سنجی پایین صفحه بدید.......
زت زیاد......
شرمنده که من یه مدتی غیبم زد.... آخه بنده مجبور شدم یه مسافرت کاری (نه تفریحی) به اصفهان ( نصف جهان ) داشته باشم ....خاطرات این سفر سراسر سختی و عذاب را در اختیار شما میگذارم......
این وبلاگ تا وقتی که به ذهن من یه سوژه جدید برسد تعطیل میباشد پیشاپیش این خبر مسرت بخش را به شما ملت غیور و وطن پرور تبریک میگویم....
یک سامورایی هیچ گاه سر خم نمیکند ، مگر اینکه مرده باشد.....
یک دانشجو هیچ گاه در مقابل استاد سر خم نمیکند ، مگر اینکه اون درس رو افتاده باشد.......
خب دوستان پیشاپیش شروع ترم جدید رو به تمامی دوستان خوش شانس که موفق به پاس کردن دروس خود در ترم قبل شده اند تبریک میگم..... (پاس کردن بیش از 4 واحد در هر ترم تبریک دارد و به منزله پاس کردن کل ترم میباشد)....
الان وقت گرفتن نمره از استادهای گرامی است تا بتوان با خیال راحت انتخاب واحد کرد.....
من وظیفه خودم دونستم تا راه کارهای جدیدی برای گرفتن نمره از استادهای گرامی به شما دانشجویان عزیز معرفی کنم....
1)خود عزیزی : که شامل زحمات شما در طول ترم میباشد . طریقه انجام آن به این صورت میباشد که شما باید در طول ترم مرتب به استاد حال بدهید ( فکر ناجور نکنید )
ینی تمرینهای استاد را حل کنید . تخته پاک کن را مرتب بشویید . مرتب از استاد تعریف کنید . آنگاه اگر درس مربوطه را پاس نکردید به مراجعه به استاد و یه حال اساسی به او درس مربوطه را پاس خواهید کرد (حالا میتوانید فکر ناجور بکنید )...
2)پارتی بازی : شما یتوانید به وسیله یک از آشنایانتون از استاد نمره بگیرید.
این روشهای همیشگی میباشد ولی همیشه جواب نمیدهد . شما برای نمره گرفتن باید از روشهای مزداویچی که بسیار پر کاربرد و موثر میباشد استفاده کنید.....
1) ترور : با ترور استاد مربوطه شما میتوانید یک جواب محکم و دندان شکن به تمامی استادهایی که قرار نیست به دانشجویان نمره ندهند ، بدهید . برای ترور استاد بهتر است از مقدار بسیار زیادی مواد منفجره استفاده کنید چون هم رعب و وحشت بسیاری ایجاد میکند و هم یه آتیش بازی کوچولو نزدیک جشن ولنتاین راه انداختین...
میتونین هنگامی که استاد در حال سوختن است دور او بچرخید و برقصید و شادی کنید (البته با دوستان هم جنستان چون امکان داره سروکارتون با انتظامات بیفته )
2) آدم ربایی : شما با ربودن استاد یا خانوادش در ازای آزادی اونها نمره بخواهید...
3) سوزاندن بایگانی دانشگاه : با این کار میتوانید دوباره امتحانات را برگذار کنید.این روش یه خوبی دیگه هم داره و اون اینه که شما احتمالآ ترم 6 یا 7 یا 15 میباشید و تا الان تنها 20 واحد پاس کردید پس میتوانید ادعا کنید تا الان 160 واحد پاس کرده اید....
4) چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه خودتون یه کاری بکنید.اصلآ بشینین از اول ترم درس بخونین نه اینکه پایان ترم دنبال راه کارهای احمقانه باشید...
مشروطی خسته نباشی خدا عزتت بده.....
پاسخی به این همه رنج و مشقت بده......

این تصویر مربوط به عملیات غرور آفرین یکی از دانشجویان با غیرت این مرزوبوم میباشد....
البته مثل اینکه دانشجوی گرامی در مقدار مواد منفجره کمی تا حدی زیاده روی کرده است.....
با عصبانیت به ساعتش نگاه میکنه....باز دوباره زنش دیر کرده....حوصله نداره...خسته شده از این زندگی مزخرف و نکبت....زندگیش دیگه هیجان نداره...فکر میکنه به انتهای خط رسیده....نمیدونه چیکار کنه....با خودش میگه باید بره دنبال یه شغل دیگه....کارش واقعآ خسته کنندست....با حسرت به بچه ای که سر چهار راه گل میفروشه نگاه میکنه.....دلش واسه دوران کودکیش تنگ شده....
از دور زنشو میبینه که داره به سمتش میاد....در ماشین باز میکنه تا زنش سوار بشه.....با خودش میگه بهتره با زنم برم مسافرت تا خستگی کار رو از تنش در بیاره....
زن : سلام ...
مرد : سلام عزیزم....کارتو انجام دادی...
زن : آره....
مرد: خوب خوبه...امیدوارم دوباره مثل اوندفعه چیزی یادت نرفته باشه.....
زن : نه بابا...اون دفعه اتفاقی بود....
مرد : میخوام یه پیشنهاد بهت بدم....
زن : چیه....
مرد : میدونی که کارمون یکنواخت شده و خسته کننده...
زن : آره...منم حوصلم سر رفته....خستم.. واقعآ خسته....از بس که زندگیم بی هیجان شده....
مرد : من یه پیشنهاد دارم....نظرت چیه بریم مسافرت....
زن: خیلی پیشنهاد خوبیه....حالا کجا بریم....
مرد : فرانسه خوبه.....
زن : عالیه....تازه میتونیم اونجا هم این کارمونو ادامه بدیم...یه ذره تنوع خوبه....
مرد : باشه....خوب حاضری الان بریم....
زن : بعله.....
مرد : ایول...خب همه چی همراهته...چیزی رو فراموش نکردی....
زن : وا....این چه حرفیه ....معلومه که نه.....
مرد : پس بزن بریم....
زن :بریم......واستا یه لحظه...یادم رفت یه کاری بکنم....
مرد : چه کاری رو ؟
زن : یادم رفت فیوز بمب رو فعال کنم....
مرد : اه....تو شورشو در آوردی....همش یادت میره این فیوز لعنتی رو فعال کنی...باز میخوای مثل جریان مترو لندن پیش بیاد که بمب عمل نکرد...بدو برو فعالش کن من منتظرتم.....
زن : واستا الان میام.....
مرد :باشه فقط زیاد لفتش نده...... لعنت به این زندگی بی هیجان.....
سلام بر دوستان عزیزتر از جانم ....(دروغ گفتم ).....
تا چند روز دیگه تولد یک سالگی این وبلاگ زپرتیه...
واسه همینم تصمیم گرفتم یه وبلاگ دیگه افتتاح کنم که تو اون وبلاگ زپرتی دیگه هر چی دلم خواست توش بنویسم....
واسه همینم آخرین آپم مربوط به اون وبلاگ زپرتی دیگست.....
اینم آدرس این وبلاگ سراسر باکلاس (زپرتی نشان )....
قابل توجه دوستان عزیز.....
تا پایان امتحانات ( مورخه ۱۷ / ۱۱ / ۱۳۸۶ ) این وبلاگ تعطیل میباشد.....لطفآ اصرار نفرمایید......
میدونم دوریم واستون سخته ولی چه میشه کرد....یه جوری تحمل کنین.....
شماها هم بجای الافی تو اینترنت و وبگردی پاشین درساتونو بخونین تا مشروط نشین......اصلآ چه معنی داره بچه درس و مشقشو ول کنه بیاد چرندیات وبلاگایی که توش سراسر تهاجم فرهنگی هست رو بخونه......
خب دیگه....کاری ندارین با ما......
زت زیاد .....